گرمی ات زبانه کشید، فرو کشید، روزهایم دود اندود شد و همه شدند "خصم دَم سرد"؛ می بینی؟؟؟
به هیچ دلخوش َم، به پوچ ماندگارم، حیات َم به همان "موی میان ِ باد" بسته است که شیشه ی عمرم بیش از تَرَک گمانه های تو شکسته است.
هر دم، هر بازدم، نیش ِ کژدم ِ کینه جوی خیال تو و هر بازه ی زمانی زهرهای بی پادزهر جاری من!
نمی خواهم، هیچ نمی خواهم، نفس های بریده ی من پنبه ی رنج است، به رجعت گذشته هم رشته نمی شود!