میزانتروپ

 

فرمانروایی بر سرزمین ی نامسکون، غروری پوچ است. رهگذاری چون تو که مداوم می شود، تنها گاهی نیم تاج تنهایی ام را با من شریک می شود. هیچ به من می بخشد و توانایی بخشیدن َش را ندارم. سیالیت َش را در عبور می گیرد و سایه اش را جای دیگر سر می سپرد. نه ساکن است نه فاتح ،نه ماندن َش را تسلایی هست نه غلبه اش را تقلایی.

آه! فرمانروایی بر قلمرویی خالی، غروری پوچ است، سرزمین ی که چون سیاره ای گمنام، تصاحب َش فضیلت ی مطرود به شمار می آید.

 

+   شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰  23:35   n  |