پی ام اس لعنتی، شکنندهگی دندههای روح، رنجهگی ِ جان و دلتنگی ِ مچالهگی توی بازوهای تو و حکایت سرگشتهگی سرانگشتانات... "لارا فابین" میخواند و من اشکریزان وسایلم را جمع میکنم. سرم گیج میرود، مینشینم کف زمین. کسی خانه نیست و من نمیتوانم از جا بلند شوم. اگر به خاطر "آریانا" نبود نمیرفتم.
+ دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ 22:38  n
|